ارسال پیامک
چهارشنبه 1389/12/04 | سعید

سامانه ارسال پیامک مسجد امام جعفر صادق ( علیه السلام )

جهت اطلاع از برنامه ها و شرکت در مسابقات مسجد امام جعفر صادق ( علیه السلام ) نام و نام خانوادگی خود را به شماره 30008900732722 و ۳۰۰۰۰۰۲۲۲۲۲۸۱۱ ارسال نمائید

لینک ثابت
 
 

[زندگینامه حضرت معصومه (سلام الله علیها)]

 حضرت معصومه علیها سلام در اول سال 173 هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشود.
پدرش امام هفتم شیعیان حضرت موسی بن جعفر علیه السلام و مادرش حضرت نجمه بود كه به علت پاكی و طهارت نفس به او طاهره می گفتند.حضرت معصومه در 28 سالگی و در روز دوازدهم ربیع الثانی سال 201 هجری قمری در قم به شهادت رسید كه امروز بارگاه ملكوتی و مرقد مطهرش همچون خورشیدی در قلب شهرستان قم می درخشد و همواره فیض بخش و نورافشان دلها و جانهای تشنه معارف حقانی است.
 آن حضرت در واقع بتول دوم و جلوه ای از وجود حضرت زهرا سلام الله علیها بود.در طهارت نفس امتیازی خاص و بسیار والاداشت كه امام هشتم برادر تنی آن حضرت او را (كه نامش فاطمه بود) معصومه خواند.فرمود: «من زار المعصومة بقم كمن زارنی» : (كسی كه حضرت معصومه علیها سلام را در قم زیارت كند مانند آن است كه مرا زیارت كرده است).
 مقام علم و عرفان او در مرحله ای است كه در فرازی از زیارتنامه غیر معروف او چنین می خوانیم: «السلام علیك یا فاطمه بنت موسی بن جعفر و حجته و امینه» ‍:  (سلام بر تو ای فاطمه دختر موسی بن جعفر و حجت و امین از جانب موسی بن جعفر).و باز می خوانیم: «السلام علیك ایتها الطاهرة الحمیدة البرة الرشیدة التقیة الرضیة المرضیة»: (سلام بر تو ای بانو پسندیده نیك سرشت، ای بانوی رشد یافته، پاك طینت، پاك روش، شایسته و پسندیده).بدین لحاظ و مقامات عالی معنوی آن بانوست كه حضرت رضا علیه السلام در فرازی از زیارتنامه معروفش به ما آموخته كه در كنار مرقدش خطاب به او بگوییم: «یا فاطمه اشفعی لی فی الجنة فان لك عندالله شانا من الشان». (ای فاطمه! در بهشت از من شفاعت كن چرا كه تو در پیشگاه خداوند دارای مقامی بس ارجمند و والا هستی).امام صادق علیه السلام سالها قبل از ولادت حضرت معصومه علیها سلام  در توصیف قم سخن گفته و آن مكان را حرم خاندان رسالت خوانده بود. آنگاه فرمود: به زودی بانویی از فرزندانم به سوی آن كوچ كند كه نامش فاطمه دختر موسی بن جعفر است و با شفاعت او همه شیعیانم وارد بهشت می شوند.
 خاندان عصمت پیامبر در انتظار آن بودند كه این دختر ممتاز چشم به این جهان بگشاید تا قلب و روی آنان را به دیدار خود روشن و منور گرداند. آغاز ماه ذیقعده برای حضرت رضا علیه السلام و دودمان نبوت و آل علی علیه السلام پیام آور شادی مخصوص و پایان بخش انتظاری عمیق و شور آفرین بود زیرا حضرت نجمه فرزندی جز حضرت رضا علیه السلام نداشت و مدتها پس از حضرت رضا نیز دارای فرزندی نشده بود.از آنجا كه سال ولادت حضرت رضا علیه السلام یعنی سال 148 هجری قمری و سال ولادت حضرت معصومه علیها سلام سال 173 و بین این دو ولادت بیست و پنج سال فاصله بود و از طرفی امام صادق علیه السلام ولادت چنان دختری را مژده داده بود، از این رو خاندان پیامبر بیصبرانه در انتظار طلوع خورشید وجود حضرت معصومه علیها سلام بودند. هنگامی كه وی چشم به جهان گشود براستی كه آنروز برای اهل بیت عصمت بخصوص امام هشتم و حضرت نجمه سلام الله علیه روز شادی و سرور وصف ناپذیر و از ایام الله بود زیرا اختری از آسمان ولایت و امامت طلوع كرده بود كه قلبها را جلا و شفا می داد و چشمها را روشن می كرد و به كانون مقدس اهل بیت علیهم السلام گرمی و صفا می بخشید
 این سوال كه پیامبر اسلام با آنكه چند فرزند دختر داشت چرا حضرت زهرا را بیشتر دوست می داشت و به او بیشتر اعتبار می داد. سوالی است كه درباره حضرت معصومه علیها سلام نیز صادق است كه چرا حضرت موسی بن جعفر علیه السلام با داشتن دختران بسیار به حضرت معصومه علیها سلام توجه می كرد و در میان آنها این دختر به آن همه مقامات نایل شد. پاسخش این است که در آیات قرآن و گفتار پیامبر و امامان به طور مكرر معیار, داشتن علم، تقوا و جهاد و سایر ارزشهای والای انسانی است
 براستی كه حضرت معصومه علیها سلام همچون جده اش حضرت زهرا سلام الله علیه در معیارهای ارزشی اسلام یكه تاز عرصه ها و در علم و كمالات و قداست گوی سبقت را از دیگران ربوده بود. وی تافته ای ملكوتی و جدا بافته و ساختار وجودی او از دیگران ممتاز بود.همان گونه كه پیامبر (ص) در شان حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود:‌ «فداها ابوها» : (پدرش به فدایش باد)، حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نیز در شان حضرت معصومه علیها سلام فرمود: «فداها ابوها»حضرت معصومه علیها سلام همنام حضرت فاطمه زهراست دراین نام رازها نهفته است. یكی از رازها این بود كه در علم و عمل از رقبای خود پیشی گرفته و دیگر این كه از ورود شیعیان به آتش دوزخ جلوگیری می نماید.
  همچنین از نظر كمالات علمی و عملی بی نظیر است دیگر این كه گرچه مرقد مطهرش آشكار است و همانند مرقد مطهر حضرت زهرا سلام الله علیها مخفی نیست ولی مطابق مكاشفه ای كه برای بعضی از اولیای خدا روى داده امام باقر یا  امام  صادق علیهم السلام فرمودند: «كسی كه مرقد حضرت معصومه علیها سلام را زیارت كند به همان مقصودی نایل خواهد شد كه از زیارت قبر حضرت زهرا سلام الله علیها نایل می شود. از دیگر مشابهت های حضرت معصومه علیها سلام به حضرت زهرا فداكاری ایشان در راه اثبات ولایت بود زیرا حضرت معصومه علیها سلام نیز آن چنان تلاش كرد ه جان خود را فدا نمود و به شهادت رسید. یعنی حضرت معصومه علیها سلام نیز با كاروانی از حجاز به سوی خراسان برای دیدار چهره عظیم ولایتمداران عصر یعنی برادرش حضرت رضا علیه السلام حركت كرده تا یار و یاور او باشد ولی در مسیر هنگامی كه به سرزمین ساوه رسید دشمنان خاندان نبوت در یك جنگ نابرابر بستگان و برادرش را به شهادت رساندند و با ریختن زهر در غذایش او را مسموم ساختند كه بیمار شد و به قم آمد و پس از شانزده روز سكونت در قم به شهادت رسید
 همان گونه كه حضرت زهرا سلام الله علیها با استدلالهای متین و استوار، حقانیت ولایت حضرت علی علیه السلام را تبیین می كرد، حضرت معصومه علیها سلام نیز چنین بود. روایاتی كه از آن حضرت نقل شده غالباً درباره امامت و ولایت علی علیه السلام است كه با اثبات ولایت او ولایت امـامـان معصوم نیز ثابت می شود برای نمونه حضرت معصومه با چند واسطه از حضرت زهرا نقل می كنند كه فرمود: پیامبر در شب معراج به بهشت رفت و بر روی پرده ای در قصر بهشت دید كه چنین نوشته شده: «لااله الا الله محمدا رسوله علی ولی القوم» : (معبودی جز خدای یكتا و بی همتا نیست محمد رسول خدا و علی ولی و رهبر مردم است) و بر روی پرده درگاه قصر دیگری نوشته شده است: «شیعت علی هم الفائزون» (شیعیان علی رستگارند).نیز با چند واسطه از رسول خدا (ص) نقل می كند كه فرمود:‌«الا من مات علی حب آل محمد مات شهیدا»: آگاه باشید! كسی كه با حب آل محمد از دنیا برود شهید از دنیا رفته است).یكی از روایات او كه با چند واسطه به حضرت زهرا سلام الله علیها می رسد این است كه:‌حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: آیا سخن رسول خدا را فراموش كرده اید كه در روز عید غدیر خم فرمود: هر كس من مولا و رهبر اویم علی هم مولا و رهبر او است و نیز به علی فرمود:‌ نسبت تو به من همانند نسبت هارون برادر موسی به موسی (ع) است.به این ترتیب می بینیم حضرت معصومه علیها سلام عالمه محدثه آل طه بود و قدم به جای پای حضرت زهرا سلام الله علیها گذاشت و همچون او در عرصه  جهاد و تلاش برای اثبات حق كوشید تا جایی كه جانش را فدای ولایت نمود و شهد شهادت نوشید.

 

شخصیت های بزرگ دین ارج و منزلت بسیار والایی برای حضرت معصومه علیها سلام  قائل بودند و هستند و او را با حضرت زهرا سلام الله علیها مقایسه می كنند:
حضرت امام خمینی (قدس سره) در قصیده ای كه شامل 44 بیت است او را با حضرت زهرای اطهر مقایسه كرده در بخشی از آن می گوید:
 
دختر چون این دو در مشیمه قدرت
نــامد و نایـد دگــر هماره مــقدر
آن یك امواج علــم را شده مبــدا
ویـن یك افواج حلم را شده مصدر
آن یــك درعالـــم جلالـت كـعبه
وین یك در ملك كبریایـی مشــعر
لم یلـــدم بستـه لـب و گرنه بگفتم
دخــت خدایـند این دو نــور مطهر
آن یــك خـاك مدینـه كـرد مزین
صفــحه قم را نمود این یـك انــور
خاك قم ایـن كرد از شـرافـت جنت
آب مــدینه نـمـوده آن یك كــوثر
 

مرجع كل حضرت آیت الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی (قدس سره)مکرر كنار مرقد مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها  می آمد و در آنجا با تضرع و تواضع خاص آن حضرت را واسطه قرار می داد و به مناجات می پرداخت
لینک ثابت
برگزاری دعای ندبه
چهارشنبه 1389/12/04 | سعید

 

الا که راز خدایی خدا کند که بیایی         

  تو نور غیب نمایی خدا کند که بیایی

 

یا صاحب الزمان (عج) سالهاست شوق دیدارت امانم را ربوده و بجز یاد تو و اشک برای غریبی تو یارایی ندارم

به این بهانه از خیل مومنین و مشتاقان دلبند خدا  دعوت می شود جهت همنوا شدن با دعای ندبه و نجوا کردن نام پرچم دار نصر خدا به شرح برنامه ذیل حضور به هم رسانند

ساعت

مصادف با

تاریخ

7 صبح جمعه

21 ذی القعده

07/08/1389

7 صبح جمعه

19 ذی الحجه

05/09/1389

7 صبح جمعه

18محرم الحرام

03/10/1389

7 صبح جمعه

16 صفر

01/11/1389

7 صبح جمعه

21 ربیع الاول

06/12/1389

 

لذا مسجد امام جعفر صادق ( علیه السلام ) واقع در انتهای خیابان مالک اشتر خیابان آیت ا... دستغیب بعد از چهار راه شهیدان نبش کوچه شهید حسین کریمی میعاد گاه عاشقانی است که پیشاپیش هر حاجتشان ظهور فرج حضرتش می باشد

 

ستاد برگزاری دعای ندبه

هیئت متوسلین به چهارده معصوم ( علیهم السلام )

مسجد امام جعفر صادق ( علیه السلام)

 

حضرت امام صادق عليه السلام فرمود:
هيچ قبري نيست مگر اينكه هر روز سه بار مي‌گويد:
من خانه‌ي خاك هستم، من خانه بلاي و پوسيدن هستم، من خانه‌ي كرم هستم.
وقتي كه بنده مومن وارد قبر مي‌گردد، زمين به او مي‌گويد:
مرحبا! خوش آمدي.
سوگند به خدا كه من تو را دوست داشتم، در ان وقت كه بر روي من راه مي‌رفتي و اكنون كه در شكم من قرار گرفتي بيشتر تو را دوست دارم و به زودي تشانه‌ي دوستي مرا در مي‌يابي. در اين هنگام به اندازه‌ي ديد چشمش، قبر وسيع مي‌شود و دري در قبر به روي او گشوده مي شود و او جايگاهش را در بهشت مي بيند و از آن در مردي بيرون مي‌آيد كه هيچ چشمي زيباتر از او نديده است.
او به آن مرد مي‌گويد:
اي بنده‌ي خدا! من هرگز چيزي را زيباتر از تو نديده ام. تو كيستي؟
آن مرد زيبا در پاسخ مي گويد:
اَنَا رَأيُكَ الحَسَنُ الّذي كُنتَ عَلَيه، وَ عَمَلُكَ الصَّالحُ الّذي كُنتَ تَعمِلُهُ
يعني: من رأي نيك تو هستم كه داراي آن بودي و كارهاي شايسته‌ي تو هستم كه داراي آن بودي و كارهاي شايسته تو هستم كه در دنيا انجام داده‌اي.
سپس به او مي‌گويند:
بخواب و بيارام در حالي كه چشمت روشن است و شادمان هستي. از آن پس همواره نسيمي از بهشت، بر جسد او مي‌وزد كه لذّت و بوي خوش آن را تا روز فرا رسيدن قيامت، در مي‌يابد.

امّا وقتي كه جسد كافر را در ميان قبر مي گذارند، زمين قبر به اومي‌گويد:
نه خوش آمدي و نه بجا امدي!
سوگند به خدا كه تو را در آن هنگام كه بر روي من راه مي‌رفتي، دشمن مي‌داشتم و اكنون كه در شكم من قرار گرفته‌اي، دشمني من نسبت به تو بيشتر شده است و به زودي نشانه‌ي دشمني مرا خواهي ديد.
آنگاه قبر او را فشار مي‌دهد و جسد او را خورد و خاكستر مي كند و او را به همان خاكي كه قبلا بود، بر مي‌گرداند و دري از دوزخ به روي او گشوده مي‌شود. او جايگاهش را در دوزخ مي‌بيند. سپس مردي بسيار زشت از آن در وارد مي گردد و او به ان مرد مي گويد:
اي بنده خدا! تو كيستي؟
آن مرد در پاسخ مي‌گويد:
من كردار زشت تو هستم كه در دنيا انجام مي‌دادي و رأي ناپاك تو مي‌باشم. بعد از آن روح او گرفته مي شود و در جايگاه خود در دوزخ نهاده مي گردد. سپس همواره باد مسمومي از آتش بر جسد او مي‌وزد و او درد و سوزش آن را تا قيامت، در مي‌يابد و خداوند 99 مار را بر روح او مسلّط مي‌كند كه او را مي‌گزند.
مارهايي كه از نوع مارهاي روي زمين نيست كه اگر بر روي زمين چنان ماري بيايد و در زميني بدمد، در آن زمين گياهي نخواهد روئيد.
لینک ثابت
گزارشي از تفسير قرآن توسط پيرمرد 100 ساله‌اي كه درس نخوانده؛
‌سر نماز قبرم را جلوي چشمم مي‌بينم

نداي توحيد و لبيك بشر به آن، سابقه‌اي به اندازه طول عمر بشريت دارد و اعجاز حق تعالي براي جذب بشر به سوي خود منحصر به امروز و ديروز نيست، چه ديروز كودكي در گهواره باشد چه امروز پيرمرد 100ساله آملي.

به گزارش فارس ، نشاني پيرمرد 100 ساله آملي را دادند كه بدون سواد خواندن و نوشتن قرآن را حفظ و با تفسير مي‌خواند.

شايد به بيش از يك هفته كشيد تا اجازه بدهد براي مصاحبه با او به منزلش بروم، كسالت و زندگي ساده‌اش را مهم‌ترين بهانه براي عدم قبول مصاحبه عنوان مي‌كرد.

مازندراني را اصيل صحبت مي‌كرد و كهولت سن سبب مي‌شد برخي كلمات از ميان سخنانش نامفهوم باشد.

هفته پيش كه تماس گرفته بودم وعده كرد كه در نخستين فرصت مصاحبه را مي‌پذيرد و ما را به خانه‌اش راه مي‌دهد و تماس هم گرفت براي عصر يك‌شنبه يك روز زمستاني در يكي از روستاهاي اطراف شهرستان آمل.

پيچ و تاب جاده ما را به منزل سيد مطلب حسني برد كه با ورود ما با پيراهن و شلواري سبز رنگ به استقبالمان آمد، خانه‌اش قديمي است ساخته شده از چوب و با پله‌هايي كه به ارتفاع و به خانه‌اي سه اتاقه مي‌رسد و سيد ما را به اتاقي كه انگار براي ميهمانان مهيا شده بود راهنمايي كرد.

نخستين نكته‌اي كه در اتاق توجه ميهمانان را جلب مي‌كند تابلوهايي است بر ديوار نصب شده سه عدد تابلو كه داستاني دارند، پيرمرد در اين باره مي‌گويد: يكي شجره‌نامه خانوادگي‌ است، جدمان به امام حسن مجتبي(ع) و حضرت شاه‌عبدالعظيم (ع) مي‌رسد.

تابلوي ديگر تفسير سوره والعصر است، بياناتي از حضرت اميرالمومنين (ع) درباره هشت شرط استجابت دعا و ديگر تفسير سوره رعد است.

در ميان صحبت‌هايش با چشم‌هايي كه سوي چنداني ندارد و بدون نگاه كردن به تابلوها اين سوره‌ها و تفسير آنها و روايت را براي ما مي‌خواند.

از هر دري كه مي‌خواهم با او صحبت كنم به سوي قرآن و تفسير كشيده مي‌شود از خودش كمتر مي‌گويد و خيلي سخت توانستم بدانم در جواني چه كرده و چگونه قرآن در زندگي‌اش نمايان شده است.

* پسر بزرگم قرآن را برايم از رو خواند و من حفظ كردم
سيد حسني در برابر سؤال من كه اصرار مي‌كنم بگويد چگونه بدون اينكه سوادي داشته باشد و مكتب و مدرسه‌اي رفته باشد قرآن و تفسير آن را از حفظ است مي‌گويد: بچه‌هايم همه سواد دارند، درس خوانده‌اند، به نظر قبل از انقلاب در سال‌هاي دهه 40 بود پسرم از روي يك قرآن كوچك سوره‌ها را برايم خواند و من حفظ كردم.

وي به اين قرآن علاقه عجيبي دارد وقتي از آن برايم صحبت مي‌كند مدام در ميان وسايلش به دنبال آن مي‌گردد تا به من نشان دهد، چند نفر را مي‌فرستد تا برايش از اتاق كناري بياورند قرآن را و قرآني است با جلدي زرد رنگ با چند منگنه به هم وصل شده به نظر مي‌رسد جزء 30 قرآن است، در حاشيه اين قرآن نيز نام وي با خطي بسيار ابتدايي كه به نظر مي‌رسد خط وي است نوشته شده است.

سيد حالا از پسري كه قرآن را برايش خوانده گلايه دارد مي‌گويد ديگر دوستش ندارم از قرآن بريده و به دنيا افتاده است.

درباره سنش كه مي‌پرسم مي‌گويد: وقتي شناسنامه مي‌دادند كودكي بودم كه با والدينم براي گرفتن شناسنامه رفتيم، آن موقع تقريبا 8 تا 9 سال داشتم، اگر با شناسنامه حساب كنيد 87 سال دارم.
اما از خاطراتي كه تعريف مي‌كند به نظر مي‌رسد حدس همسايه‌ها و دوستان بي‌گمان نيست كه سيد بيش از 100 سال عمر دارد، مي‌افزايد: در زماني كه رضاشاه به قدرت رسيده بود مثل همه جوان‌هاي ديگر مرا به بيگاري بردند يعني سيد در زمان رضاشاه جواني بوده كه توانايي كار كردن و به بيگاري رفتن داشته است.
وي درباره اينكه چگونه قرآن را آموخته است، مي‌گويد: بعد از خواندن و از حفظ كردن، قرآن ديگر در سينه‌ام ماند و اين بركت حق تعالي بود كه به من نصيب شد، بعد از آن از برنامه‌هاي راديويي كه صبح‌ها پخش مي‌شود تفسير و خواندن قرآن را آموختم.
وقتي مي‌آمديم در اتاق كناري در كمدي كه به ديوار تعبيه شده بود قريب به 150 نوار كاست را نشانم داد و گفت: همه اينها سوره‌هاي قرآن است كه ضبط كرد‌ه‌ام و گوش مي‌كنم.
حس نوستالژيك يك اتاق قديمي با ديواره‌هايي سياه از برافروختن زغال در خانه‌هاي قديمي، يك بخاري، يك ضبط صوت و يك دست لحاف و تشك، با كمدي پر از كاست‌هاي قرآن كه سيد مي‌گفت هر كدام يك سوره از قرآن را دارند جالب و ديدني بود.
سيد مدام برايم قرآن مي‌خواند، حديث و روايت مي‌خواند و تفسير مي‌كند و اعتقاد دارد خداوند فرموده كه بنده فقط بايد خوبي كند و بدي نكند.

* تفسيرهاي سيد را جمع‌آوري مي‌كنند
از شهرهاي دور و نزديك براي شنيدن تفسيرهاي قرآن سيد به اين روستا مي‌آيند و تفسيرهايي را كه سيد مي‌گويد را يادداشت مي‌گيرند و با خود مي‌برند.
يكي از همسايه‌ها مي‌گفت در مساجد و تكاياي روستاهاي همجوار هم از تفسيرهاي سيد استفاده مي‌كنند.
حالا سيد هر چه تفسير مي‌كند را دوستش انگار و فرزندانش هم ضبط مي‌كنند و هم يادداشت برمي‌دارند اما اين گردآوري چندان مرتب و متوالي نيست.
در اين يك ساعتي كه نزد سيد مطلب بوديم، تفسيرهايي از سوره والعصر، رعد، حمد و يكي دو سوره ديگر را برايمان خواند اما خودش مي‌گويد همه قرآن را از حفظ نيست و تفسير همه را نمي‌داند.
تفسيرهاي سيد ساده است و شيرين، با علاقه خاصي قرآن مي‌خواند و هر كلمه‌اي كه مي‌خواند را تفسير مي‌كند، گلايه دارد از اينكه مدام قرآن خواندنش را به تمسخر مي‌گيرند.

* قبرم در جلوي چشمم نمايان است
سيد انگار چيزهايي را با چشمي كه هر كس قدرت ديدنش را ندارد مي‌بيند، مي‌گويد: هر چند وقت يك بار در سر نماز قبرم را جلوي چشمم مي‌بينم اما نمي‌توانم داخل آن بروم.
اين حديث پيامبر (ص) را مدام تكرار مي‌كند كه مومن بايد مرگ را در جلوي چشمش ببيند.
عكسي از خود را مقابل ضريح امام رضا (ع) نشان مي‌دهد انگار نيم‌سوخته است دوباره از آن عكس گرفته و قابش كرده‌اند، مي‌گويد: اين عكس در خانه يكي از دوستانش بود خانه كاملا در آتش سوخته بود و هچ چيز از آن باقي نمانده بود به جزء اين تصوير، به خاطر جدم و ضريح مبارك بود كه اين تصوير نسوخت.

* علاقه عجيب سيد مطلب به امام خميني (ره)
در ميان تابلوهايي كه داشت تابلويي كوچك‌تر بود كه تصوير هفت روحاني با قلم سياه بر روي آن كشيده شده بود، تصوير امام راحل واضح بود و تصويرهاي ديگر كه به صورت دايره كشيده شده بودند، آيت‌الله بروجردي، آيت‌الله خوانساري و ديگران كه سيد مي‌گفت مراجع تقليد بودند در سال‌هاي انقلاب.
سيد مطلب در مورد اين تصاوير مي‌گويد: اين تصوير را سال 42 به قيمت 90تومان دادم برايم درست كردند و در خانه‌ام آويزان كردم، از كسي ترسي نداشتم، در آن دوره من كدخداي حسين‌آباد بودم، پاسبان‌هاي شاه مي‌آمدند در خانه من وقتي عكس امام و علماي ديگر را مي‌ديدند مي‌گفتند چرا اينها را به خانه‌ات آويزان كرده‌اي مي‌گفتم شما غذايتان را بخوريد و برويد كاري به اين كارها نداشته باشيد.
زماني هم كه امام خميني (ره) رحلت كرد، سيد مطلب در تهران بود، در اين باره مي‌گويد: در زمان فوت آيت‌الله خميني (ره) فرزندم بيمار بود در تهران بودم تمام مسير تشييع پيكر را بودم، در محله‌اي كه در آن ساكن بوديم براي امام (ره) مراسم عزاداري با هزينه شخصي خودمان برپا كرديم.
سيد مي‌گويد: امام را دوست داشتم و دارم چون مي‌خواست قرآن را در كشور اجرا كند.
نمي‌دانم اما مطمئن هستم كه اگر حوصله‌ بيشتري داشتم و يا اگر چندين بار به سراغ سيد مي‌رفتم از تو بيشتر مي‌دانستم و مي‌نوشتم ولي سيد علاقه‌اي بيشتر از اين براي بيان و صحبت درباره خود ندارد در ميان هر سؤال من يك سوره و يك تفسير مي‌خواند و من با هر سختي دوباره او را به آنچه برايش رخ داده مي‌كشاندم.
كرامات قرآن بيشتر آني است كه قرآن دانستن و تفسير كردن را زيادي و تعجب‌برانگيز بدانيم اين فقط يك تلنگر است و نوايي كه هر بار بشريت تا زمان ظهور منجي به سوي توحيد مي‌خواند.

لینک ثابت
سجده
شنبه 1389/10/11 | سعید
دیروز شیطان را دیدم.در حوالی میدان،بساطش را پهن کرده بود؛
فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند،هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر
می خواستند.
توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاه طلبی و قدرت.هر کس چیزی
می خرید و در ازایش چیزی می داد.
بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را
بعضی ها ایمانشان را می دادند و بعضی آزادگیشان را.
شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد. حالم را بهم می زد، دلم می خواست همه ی نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند،موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،
فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم، نه قیل وقال می کنم و نه کسی را
مجبور می کنم چیزی از من بخرد،
می بینی آدم ها خودشان دور من جمع شده اند!
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت :البته تو با اینها فرق می کنی.
تو زیرکی و مؤمن. زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد. اینها ساده اند و گرسنه.
به جای هر چیزی فریب می خورند..
از شیطان بدم می آمد،حرفهایش اما شیرین بود..گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت.
ساعتها کنار بساطش نشستم.تا اینکه چشمم به جعبه ی عبادت افتاد که لابه لای چیزهای
دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یکبار هم شده کسی چیزی از شیطان بدزدد.
بگذار یکبار هم او فریب بخورد
به خانه آمدم و در جعبه ی کوچک عبادت را باز کردم.توی آن اما جز غرور چیزی نبود!!!
جعبه ی عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت.
فریب خورده بودم.
دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود.
فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام.
تمام راه را دویدم،تمام راه لعنتش کردم،تمام راه خدا خدا کردم. می خواستم یقه ی نامردش را بگیرم،عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم وقلبم را پس بگیرم.
به میدان رسیدم.شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه کردم،از ته دل.
اشکهایم که تمام شد،بلند شدم بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم، که صدایی شنیدم.
صدای قلبم را....
پس همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم.
لینک ثابت

 

«خولي» همان ملعوني بود كه سر حضرت امام حسين عليه السلام را برداشت و براي اينكه پاداش بگيرد براي ابن زياد عليه العنه آورد.

يكي ازكساني كه در ليست ماموران مختار براي دستگيري بود، خولي بود.

همانطور كه گفته شد خولي سر مبارك امام حسين(ع) را به همراه خود آورد و در روي چيزي كه شبيه تنور بوده است و در پوش داشت، گذاشت تا روز بعد آن را به نزد ابن زياد ببرد.

نوشته اند كه خولي دو همسر داشت: يكي از زنانش شيعه و از دوستدار اهل بيت(ع) بود. او شب هنگام مشاهده كرد كه نوري از سر ساطع مي شود و متوجه شد كه اين سر، متعلق به امام حسين(ع) است.

از وقتي «عيوف» دختر مالك كه از دوستداران اهل بيت(ع) بود متوجه اين كار خولي شد، با او دشمن شد.(1)
روزي مختار عده اي را براي دستگيري «خولي بن يزيد اصبحي» فرستاد.

فرستادگان مختار وارد منزل خولي شدند. او ترسيد و در توالت منزلش پنهان شد.

«عيوف» به فرستادگان مختار گفت: دنبال چه كسي هستيد؟
آنها گفتند: همسرت كجاست؟

عيوف گفت: نمي دانم، ولي با دست به محل پنهان شدن خولي اشاره كرد! ياران مختار خولي را دستگير كردند و او را در حالي كه چيزي روي سر خود نهاده بود بيرون آوردند و همان جا او را كشته و بدنش را در آتش سوزاندند2.

1-سرنوشت قاتلان شهداي كربلا- ص 29،عباسعلي كامرانيان
2-كامل- ابن اثير ج 4 ص 240

لینک ثابت
نحوه عذاب شمر ملعون از زبان علامه امینی

دیدم از دور کسی به طرف من می‌آید و هرچه او به من نزدیکتر می‌شد هوا گرمتر می‌شد گویی همه این حرارت از آتش اوست، در خواب به من الهام شد که او شمر، قاتل حضرت سیدالشهدا(ع) است.

به گزارش شبکه ایران، علامه امینی تعریف کرده است که: مدتها فکر می‌کردم که خداوند چگونه شمر ملعون را عذاب می‌کند؟ و جزای آن تشنه لبی و جگر سوختگی حضرت سیدالشهدا(ع) را چگونه به او می‌دهد؟ تا این که شبی در عالم رویا دیدم که امیرالمؤمنین(ع) در مکانی خوش آب و هوا، روی صندلی نشسته و من هم خدمت آن جناب ایستاده‌ام، در کنار ایشان دو کوزه بود، فرمود: این کوزه‌ها را بردار و برو از آنجا آب بیاور و اشاره به محلی فرمود که بسیار باصفا و با طراوت بود، استخری پرآب و درختانی بسیار شاداب در اطراف آن بود که صفا و شادابی محیط و گیاهان قابل بیان و وصف نیست. کوزه‌ها را برداشته و رو به آن محل نهادم آنها را پرآب نموده حرکت کردم تا به خدمت امیرالمومنین(ع) باز گردم. ناگهان دیدم هوا رو به گرمی نهاده و هر لحظه گرمی هوا و سوزندگی صحرا بیشتر می‌شد، دیدم از دور کسی به طرف من می‌آید و هرچه او به من نزدیکتر می‌شد هوا گرمتر می شد گویی همه این حرارت از آتش اوست، در خواب به من الهام شد که او شمر، قاتل حضرت سیدالشهدا(ع) است، وقتی به من رسید دیدم هوا به قدری گرم و سوزان شده است که دیگر قابل تحمل نیست، آن ملعون هم از شدت تشنگی به هلاکت نزدیک شده بود، رو به من نمود که از من آب بگیرد، من مانع شدم و گفتم: اگر هلاک هم شوم نمی گذارم از این آب قطره‌ای بنوشد.

حمله شدیدی به من کرد و من ممانعت می نمودم، دیدم اکنون کوزه‌ها را از دست من می‌گیرد لذا آنها را به هم کوبیدم، کوزه‌ها شکسته و آب آنها به زمین ریخت چنان آب کوزه‌ها بخار شد که گویی قطره آبی در آنها نبوده است، او که از من ناامید شد رو به استخر نهاد، من بی‌اندازه ناراحت و مضطرب شدم که مبادا آن ملعون از آب استخر بیاشامد و سیراب گردد، به مجرد رسیدن او به استخر، آب استخر خشک شد چنان که گویی سالها است یک قطره آب در آن نبوده است. درختان هم خشک شده بودند او از استخر مأیوس شد و از همان راه که آمده بود بازگشت، هرچه دورتر می‌شد، هوا رو به صافی و شادابی و درختان و آب استخر به طراوت اول بازگشتند، به حضور امیرالمؤمنین(ع) شرفیاب شدم، فرمودند: خداوند متعال این چنین آن ملعون را جزا و عقاب می‌دهد، اگر یک قطره آب آن استخر را می‌نوشید از هر زهری تلخ تر و هرعذابی برای او دردناک تر بود. بعد از این فرمایش از خواب بیدار شدم.

1-البدایه النهایه، ج 8، ص 297

2-یادنامه علامه امینی ص 13 و 14

3-سرنوشت قاتلان شهدای کربلا، عباسعلی کامرانیان

لینک ثابت
 

                                گفتاری تازه از آیت الله جوادی آملی - ویژه شهادت امام سجاد(ع)

...جریان سیّدالشهداء نه تنها در قبر بی‌نظیر بود، در حال جان دادن هم بی‌نظیر بود. در حال جان دادن هم که شنیده‌اید؛ چون آنجا هم مستحب است، یا جزء آداب احتضار است که اگر کسی مُحتضر است، در حال جان دادن است؛ کسی دست به سینه‌اش نگذارد. این محتضر است، بالأخره در کشاکش مرگ است؛ گفتند: دست به سینه‌اش نگذارید، بگذارید آسان جان بدهد. خانواده‌های شاهد، بدانند فرزندان‌شان برای یک همچنین امامی رفتند؛ با او محشورند!

وجود مبارک أبی عبدالله(ع) که در قتلگاه تمام قسمت‌های چشمان مطهرش را خون گرفت، چشمان مطهرش بسته بود؛ دید این سینه سنگین شده؛ فرمود: کیستی؟ هر که هستی بدان، جای بلندی نشسته‌ای.

«لَقَدِ ارْتَقَیتَ مُرتَقاً عَظیماً طالَما قَبَّلَهُ رَسُول الله...» (ناسخ التواریخ / ج2 / ص 390) هر که هستی، بدان اینجا خیلی بلند است. اینجا را پیغمبر مکرر می‌بوسید. دیگران می‌دیدند وجود مبارک پیغمبر این دکمه‌ها را باز می‌کند، از یقه تا این قسمت سینه را مکرر می‌بوسد. نمی‌دانستند رازش چیست! چه اینکه لبان مطهر أبی عبدالله را هم می‌بوسد، نمی‌دانستند که رازش چیست!

وجود مبارک امام سجاد (ع) شبی که آمدند تا بدن شهدای کربلا را دفن کنند، همه را معرفی کرد، دستور داد همه آن ابدان را بیاورند پائین پای وجود مبارک سیّدالشهداء(ع)؛ با کمک‌ بنی اسد آن ابدان دفن می‌شدند.

نوبت به 2 تا بدن که رسید،‌ شخصاً این بدن‌ها را دفن کرد و به اینها اجازه نداد. یکی بدن مبارک قمر بنی هاشم بود، چون به عمویش خیلی اظهار ارادت می‌کرد. در «الأمالی لِلصدوق» صفحه 463 آمده است «إنَّ لِعَمِیَّ العَباسْ دَرَجَهً یَغبِطُهُ بِهَا جَمیعُ الشُّهَداء یُومَ القِیامَه ...» خیلی به عمویش احترام می‌کرد.

حالا از مقامات قمر بنی هاشم چه خبر داشت، ما اطلاعی نداریم. خُب او کسی است که بالأخره هم وجود مبارک سیّدالشهداء به قمر بنی هاشم فرمود: من به فدای تو، اِرکَبْ بِنَفسِی اَنتْ ... هم امام صادق(ع) درباره او یک زیارت عظیمی دارد، هم امام سجاد این حرف را زد. با این 2 تا بدن یک کار اختصاصی کرد؛ که شخصاً وارد قبر شد، این بدن‌ها را شخصاً به قبر برد و شخصاً دفن کرد. و اگر می‌گفتند‌:‌ شما به تنهائی چگونه این بدن را دفن می کنید، می فرمود: إنَّ مَعِیَ مَنْ یُعینُنِی؛ با من کسانی هستند که من را کمک کنند.

جزء آداب دفن این است که وقتی مرده را در قبر گذاشتند، این کفن را از صورتش باز می‌کنند، این صورت را روی خاک می‌گذارند، 2 ـ 3 بار این جمله را با خدای سبحان می‌گویند: عَفوَکَ، عَفوَکَ، عَفوَکْ. حالا وجود مبارک امام سجاد(ع) بدن مطهر سیّدالشهداء(ع) را به قبر سپرد. می‌خواهد کفن از صورتش بردارد، صورت مطهرش را روی خاک بگذارد، بگوید: عَفوَکَ، عَفوَکَ! هیچ مصیبتی به اندازه مصیبت امام سجاد(ع) نیست؛ با این بدن چه کرد...

در شام وقتی از امام سجاد(ع) سئوال کردند در این جریان و در این جنگ چه کسی پیروز شد، فرمود: ما. با اینکه حضرت را با زنجیر اسارت وارد شام کرده‌اند، فرمود: «ما رفتیم، و دین را آزاد کردیم. مردم فهمیدند اسلام یعنی چه، قرآن یعنی چه، سنّت یعنی چه؛‌ و ... همه این امور را آزاد کردیم و برگشتیم؛ إذا اَرَدْتَ اَنْ تَعرِ‏فَ مَنْ غَلَبْ فَإذا دَخَلَ وَقتُ الصَّلاه فَاَذِّنْ وَ اَقِمْ.»

جریان کربلا سالیان متمادی ذکرش،‌ روضه خوانی‌اش، عرض ادب به پیشگاه سالار شهیدان قَدغن بود، تا عصر عباسی‌ها هم همین طور بود؛ بعدها کم کم رواج پیدا کرد. آنوقت همین امام سجاد(ع) برای اینکه این نام را حفظ بکند؛ از هر فرصتی برای احیای نام کربلا استفاده می‌کرد. آب می‌آوردند برای وضو، حضرت متأثر می‌شد؛ گاهی هم اشک می‌ریخت. گوسفند ذبح شده‌ای را می‌دید، متأثر می‌شد. نام غریب یا مظلومی را می‌شنید، متأثر می‌شد؛ در بسیاری از موارد اشک می‌ریخت و با این اشک کربلا را نگه داشت. با این مرثیه خوانی و نوحه خوانی و عزاداری بسیاری از ائمه (ع) جریان کربلا را زنده نگه داشتند.

وجود مبارک امام پنجم، امام باقر (ع) وصیت کرده بود که بخشی از مال مرا وقف کنید، لِنَوادِبَ تَندُبُنِی بِمِنَی عَشرْ سِنینْ فرمود: زائران، حاجیان؛ وقتی اعمالشان را انجام دادند، در منا یک فراغتی دارند. یک دو یا سه شبی که آنجا هستند؛ شب یازدهم و شب دوازدهم را هستند، برخی‌ها هم ممکن است تا شب سیزدهم باشند. این دو شب را یک فراغتی دارند، برنامه‌ای ندارند، فقط بیتوته است. اینها آماده‌اند برای شنیدن؛ قبلاً در جاهلیّت وقتی کارهایشان تمام می‌شد در مِنا، به مفاخر قوم و تبار و نِیای خودشان می‌پرداختند، اسلام که آمد، گفت: این حرف‌ها را بردارید، مفاخر قرآن و انبیاء و اولیاء را بازگو کنید، آنها فخر نیست.

وجود مبارک امام باقر (ع) فرمود: مالی را من وقف کردم، 10 سال در منا برای من عزاداری کنید... یعنی نام خاندان عصمت و طهارت را، هدف، برنامه و انگیزه و هدایت های ائمه(ع) را، علوم و معارف دین را 10 سال برای مردم منتقل بکنید که کم کم این آثار بماند.

برای همین ائمه (ع) اصرار داشتند که اگر کسی این نام را احیاء کند، قدمی که به طرف مراسم عزای سالار شهیدان می‌رود، مخصوصاً آن وقت؛ و در همه اعصار، این برکت را دارد که این نام زنده می‌شود. انسان با حضور در محافل حسینی (ع) معنای اسلام را، معنای قرآن را، معنای سنّت را، معنای اسیر و امیر را، معنای مصادره شدن دین را کاملاً می‌فهمد. آن وقت وظیفة خود را در برابر این امور کاملاً می شناسد.

لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " مسجد امام جعفر صادق ( علیه السلام ) " برای " سعید " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم